نوشتارها و اشعار حاج‌آقا بِنیسی

پرسش‌های حاج‌آقا بِنیسی و پاسخ‌های آیت‌الله خرّازی

بسم الله الرّحمان الرّحیم

متن زیر، پرسش‌های بنده در زمان‌های مختلف از عالم ربّانی، حضرت آیت‌الله سیّد محسن خرّازی ـ دامت برکاته. ـ و پاسخ‌های ایشان است؛ البتّه در میانه‌اش خاطراتی هم هست. امیدوارم که مورد استفاده‌ی شما، خوانندگان، قرار گیرد.

اسماعیل داستانی بِنیسی


شنبه؛ 1379/5/29

پس از نماز عشا پرسیدم:

ـ آيا هر معجزه‏‌اى ويژه‌ی زمان شريعت خودش است؟

ـ خیر؛ هميشگى است.

ـ در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره آمده است كه مردم از حضرت اشموئيل ـ عليه‏ السّلام. ـ خواستند که حاكمى برايشان انتخاب كند. چرا ایشان خودش را انتخاب نكرد؟

ـ نمى‏‌دانم. شايد خودش از خدا خواست كه او را انتخاب نكند.

ـ شرط حكومت يک پيامبر چيست؟

ـ شرط مشروعيّتش تنها خواستِ خدا است و شرط فعليّتش خواستِ تعدادى از مردم است كه بتوان با آنان حكومت دينى برپا كرد.

ـ برترين موجود چيست؟

ـ پيامبر ما ـ صلّى‏ الله‏ عليه‏ و‏ اله. ـ ؛ هم به ادلّه‌ی قرآنى و نقلى و  هم به ادلّه‌ی عقلى فلاسفه و عرفا؛ مانند نُخستين آفريده بودن حضرت كه معلول نخست، همه‌ی ويژگى‏‌هاى [پسندیده‌ی] معلول‏‌هاى بعدی را دارد.

ـ ولادت امام على ـ عليه‏ السّلام. ـ در كعبه‌ی معظّمه، براى ايشان افتخار است يا براى كعبه؟

ـ آن، فضيلتى بود كه بر فضايل پيشين و فى‏‌نفسهِ كعبه افزود؛ مثلاً: كعبه خانه‌ی عبادت بود و اين ولادت، فضيلتى ديگر براى آن شد.

ـ آيا ايشان از اين جهت، از پيامبر خدا ـ صلّى‏ الله‏ عليه‏ و‏ اله. ـ برتر نيستند؟

ـ خير؛ پيامبران و ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ فضايلى داشته‏‌اند؛ ولى ظهور اين فضايل بنا بر شرايط (= كيفيّات و كمّيّات)، گوناگون بوده است. به فرموده‌ی خود حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام. ـ ، رسول خدا ـ صلّى‏ الله‏ عليه‏ و‏ اله. ـ از ايشان برتر است و امام على ـ عليه‏ السّلام. ـ از همه‌ی ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ برتر است؛ چنانكه خود ائمّه ـ‌عليهم‏ السّلام. ـ فرموده‏‌اند.


سه‏‌شنبه؛ 1380/3/15

پس از نماز عشا پرسیدم:

ـ آيا شما درباره‌ی سند زيارت ناحيه‌ی مقدّسه تحقيق كرده‏‌ايد؟

ـ نه؛ ولى آن را در كتابى كه مجموعه‏‌اى از زيارات است، آورده‏‌ام.

ـ آيا كتاب «نگاهى بر حماسه‌ی حسينىِ» آقاى صالحى نجف‏‌آبادى را خوانده‏‌ايد؟

ـ خیر.

ـ نوشته است كه اين زيارت، سند ندارد.

ـ الفاظش كه زيبا است و مى‏‌شود كه از حضرت باشد.

ـ نوشته است كه اين زيارت، حتّى از شيخ مفيد و سيّد مرتضى ـ كه علّامه مجلسى فرموده: شايد از ايشان باشد ـ نيز بعيد است؛ چون الفاظ قلمبه دارد.

ـ ايشان هميشه از اين حرف‏‌ها دارد. او صاحب كتاب «شهيد جاويد» است كه علما درباره‏‌اش كتاب نوشتند.

ـ‌ آيا مى‏‌توان دعاهايى را كه سند ندارد، مانند گنج‏‌العرش و معراج، چاپ و پخش كرد؟

ـ اگر به معصوم اِسناد قطعى داده نشود، عيبى ندارد. اگر به يكى از ايشان هم منسوب باشد، قطعى نبايد گفت.

ـ‌ آيا حضرت معصومه، حضرت زينب و حضرت ابوالفضل ـ‌عليهم‏ السّلام. ـ و مانند آنان، معصوم بوده‏‌اند؟

ـ دليل بر عصمت آنان و لزومش نداريم؛ ولى ممكن است.

ـ آيا زرتشت، پيامبر بوده است؟

ـ زردتشتيان در برخى از احكام اسلام، با اهل كتاب، مشتركند و او شبهه‌ی كتاب دارد؛ ولى نمى‏‌دانم كه چه كسى بوده و خصوصيّاتش چه بوده.


شنبه؛ 1380/5/27

پس از نماز عصر پرسیدم:

ـ آقا! اين چند روز را كجا تشريف برده بوديد؟

ـ مشهد. شما نرفتيد؟

ـ چرا آقا! چون احتمال مى‏‌داديم كه شما در بالاسر باشيد، چند بار هم آن‏‌جا رفتيم؛ ولى شما را نديديم. آقا! نظر شما در باره‌ی حديث «عُلَماءُ اُمَّتى اَفضَلُ مِن اَنبِياءِ بَنى‏‌ اِسرائيلَ» [= علمای امّت من برتر از پیامبران بنی‌اسرائیل هستند] چيست؟

ـ چنين رواياتى داريم. دين اسلام، کامل‌تر از همه‌‌ی دين‏‌ها است؛ برای همین اگر كسى عالم و عارف به معارف الاهى اسلامى شد و به محبّت الاهى رسيد، بعيد نيست كه از انبياى بنى‏‌اسرائيل ـ كه مانند مبلّغانی در نقاط مختلف بودند ـ برتر شود.

ـ‌ بعضى، علما را با حضرت موسى ـ عليه‏ السّلام. ـ مى‏‌سنجند.

ـ نه؛ اين عبارت‏‌ها منصرف به همان انبياى مرحله‌ی پايين است.

ـ پس، ملكه‌ی عصمت چه مى‏‌شود؟

ـ ما دليلى اثباتى براى عصمت علما نداريم؛ ولى ثبوتاً ممكن است كه پس از طىّ مراحلى، عصمت به آن‏‌ها داده شود. آيت‏‌الله بهجت نقل‏ مى‏‌فرمود كه از عالمی پرسيدند: نظر شما درباره‌ی فلان عالم چيست؟ فرمود: «بيست‌و‌پنج سال است كه من حتّى مكروهی از ايشان نديده‏‌ام.» از همان عالم دوم، در باره‌ی همان عالم اوّل مى‏‌پرسند. ايشان هم همين پاسخ را مى‏‌دهد. اگر علما به آن‏‌جاها برسند، ممكن است كه ثبوتاً هم داراى عصمت بشوند.

ـ مقصودم ملكه‌ی عصمت به معناى اصطلاحى است كه در کتاب «بدايةالمعارف» آورده‏‌ايد.

ـ اثباتاً دليل نداريم؛ مثلاً: ما دليلى براى عصمت حضرت زينب ـ عليها السّلام. ـ نداريم؛ ولى پس از طىّ مراحلى ممكن است به دست بيايد.

ـ از ابتداى تولّد چطور؟

ـ ممكن است به خاطر اعمال نسل گذشته‏‌اش داده شود؛ مثلاً: مادر شيخ انصارى براى شيردادن به او، هميشه وضو مى‏‌گرفت و پدر علّامه مقدّس اردبيلى، از خيلى مشتبهات پرهيز مى‏‌كرد.

ـ نظر شما درباره‌ی حديث «لَولاک» [که در آن، خداوند والا ـ جلّ جلاله، و حسنت اسماؤه. ـ به حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم. ـ فرمود: «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاکَ، و لَولا عَلِیٌّ لَما خَلَقتُکَ، و لَولا فاطِمَةُ لَما خَلَقتُکُما؛ اگر تو نبودی، آسمان‌ها را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود، تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما، دو تا، را نمی‌آفریدم.»] چيست؟

ـ يعنى: حضرت زهرا ـ عليها السّلام. ـ اِبانه‌ی طريقه‌ی محمّدى كردند [یعنی: پس از حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم. ـ دین آن حضرت را روشن و حفظ نَمودند]؛ چنانكه پيامبر خدا ـ صلّى‏ الله‏ عليه‏ و‏ اله. ـ فرمود: «حُسَينٌ مِنّى، و اَنَا مِن حُسَينٍ[؛ حسین از من است و من از حسینم].»

ـ بعضى مى‏‌گويند كه اين روايت را اصلاً مطرح نكنيد.

ـ از غلو مى‏‌ترسند؛ وگرنه، با اين توجيه اشكالى ندارد.


چهارشنبه؛ 1380/6/7

پس از نماز عشا پرسیدم:

ـ فرموديد كه ممکن است بعضى از علما ثبوتاً ملكه‌ی عصمت را داشته باشند. حال اگر به عالِمى داده نشد، آيا باز می‌تواند برتر از پیامبران بنى‏‌اسرائيل باشد؟

ـ از اين جهت كه داراى معرفت بالاتر است، آرى؛ نه از بُعدهاى ديگر.

ـ فرموديد كه اين روايت به حضرت موسى ـ عليه‏ السّلام. ـ انصراف ندارد؛ در حالى كه نقل شده است جناب اِبن‏‌ فَهد حلّى و علّامه مقدّس اردبيلى، علما را حتّى با ايشان سنجيده‏‌اند.

ـ اين‏‌ها نقل است و اعتبارى ندارد.

ـ در رواياتى آمده است که زنازاده به بهشت نمى‏‌رود. نظر شما در باره‌ی اين‏‌گونه روايات چيست؟

ـ در اعتقادات، قطعيّات اعتبار دارد و اين روايات، ظنّى هستند. اگر هم درست باشند، مقصودشان آن است كه درجات پايين بهشت به آن‌ها داده مى‏‌شود.

ـ پس اگر زنازاده‏‌اى، از علما شد، به مقام شايسته‌ی خود نخواهد رسيد؟

ـ گفتم كه اين‏‌ها ظنّيّات است. اگر زنازاده‏‌اى به جايى برسد، بيش‌تر از ديگران هم به او مى‏‌دهند؛ چون در وجود زنازادگان، تاريكى خاصّى وجود دارد و آن‏‌ها سخت‏‌تر از ما كار نيک انجام مى‏‌دهند و «اَفضَلُ الاَعمالِ اَحمَزُها[؛ ارزشمندترینِ‌ کارها سخت‌ترین آن‌ها است]».


پنج‏‌شنبه؛ 1380/7/5

پس از نماز عصر پرسیدم:

ـ آيا به اعتكاف مى‏‌رويد؟

ـ امسال توفيقش را ندارم؛ چند روز به مسافرت مى‏‌روم.

ـ از كى تا كى؟

ـ از شنبه تا حدود 10 روز. شما به اعتكاف نمى‏‌رويد؟

ـ مدرسه‌ی ما سه‏‌شنبه و چهارشنبه را تعطيل نكرده است. برويم؟

ـ اگر درس‏‌هايتان را جبران مى‏‌كنيد، عيبى ندارد.

ـ آقا! طلبه‏‌ها وقتى به پايه‌ی هفتم مى‏‌رسند، دچار بحران مى‏‌شوند كه به مؤسّسات بروند و يا درس «مكاسب» و… بخوانند. ما چه كنيم؟

ـ کتاب‌های «رسائل»، «مكاسب» و «كفايه» را بايد با دقّت خواند. همين كتاب‏‌ها را  هم بايد خواند؛ نه كتاب‏‌هاى ديگر را. هر جا بروى، با كتاب و سنّت كار دارى و بدون اين دو نمى‏‌شود.


پنج‌‏شنبه؛ 1380/7/27

شب در محضر مرحوم پدرم ـ رضوان الله تعالی علیه. ـ به ديدار ایشان رفتم؛ چون ايشان از سفر كربلا آمده بودند.

کسی از ايشان در باره‌ی پول‏‌ريختن در ضريح ائمّه‌ی مدفون در عِراق ـ سلام الله تعالی علیهم. ـ پرسيد. فرمودند: «حاج شيخ فرموده: ما گاهى مى‏‌دهيم كه دستمان را بگيرند و گاهى مى‏‌دهيم كه پايمان را نگيرند. براى ضريح‌های ائمّه ـ‌ عليهم‏ السّلام. ـ مى‏‌توان نذر كرد و به آن‌ها پول ريخت تا از آن‌ها محافظت كنند. آيت‏‌اللّه… فرمود كه كسى در كربلا از برادر آيت‏‌اللّه موسوی اردبیلی مى‏‌پرسد: آقا! در ضريح مى‏‌توان پول ريخت؟ ايشان مى‏‌فرمايد: نه. همان لحظه، زبانش بند مى‏‌آيد. سرانجام با دست اشاره مى‏‌كند كه پول را در ضريح بريز. همين كه آن فرد پول را در ضريح مى‏‌ريزد، زبان آقا بازمى‏‌شود. در عراق همين كه كسى اقتضاى كمک مالى مى‏‌كند و دست در جيب مى‏‌كنى تا پول دربياورى، شش ـ هفت دست جلو مى‏‌آيد.»

مرحوم پدرم فرمودند: «آقا! همه بايد از سفره‌ی ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ بخورند.» ايشان فرمودند: «همه؛ همه.» سيّدى گفت: «من با عالمی در باره‌ی همين موضوع صحبت كردم. ايشان ادلّه‌ی جوازش را فرمود. گفتم: آقا! يكى ماند و آن، اين است كه امام سجّاد ـ عليه‏ السّلام. ـ به بزرگ نيزه‏‌داران شهدا پول داد تا سرها را جلو ببرند؛ با اين كه او ناباب بود.» ايشان تأييد كردند.


جمعه؛ 1380/8/25

پس از نماز جمعه، با ایشان تا درِ منزلشان رفتم. ايشان به بنده فرمودند: «التماس دعا دارم.» عرض کردم: آقا! شما بايد دعا كنيد؛ نه بنده. فرمود: «شما براى من دعا كنيد؛ من هم براى شما.»

از ايشان پرسيدم: آيا تعقيبات نمازها ترتيب دارند؟ فرمودند: «فكر نمى‏‌كنم. تنها در باره‌ی هفت‏ بار «لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّهِ العَلِیِّ العَظیم» كه پس از نمازهای صبح و مغرب خوانده مى‏‌شود، روايت شده كه تا زانوها تكان نخورده‏‌اند، بخوانيد. شايد از اين برآيد كه آن بر ساير تعقيبات، مقدّم است.


یک‌شنبه؛ 1380/8/27

ساعت 20:10 به منزل مرحوم پدرم ـ رضوان الله تعالی علیه. ـ تشریف آوردند و يک ساعت ماندند. خلاصه‌ی سخنان ايشان اين مطالب بود:

ـ آقايى در نجف بود كه سیّد محمّد ولدآباد نام داشت. گفت: «در نجف ماندم؛ ولى زياد رشد نكردم. عالمى كه مردم ولدآباد از او استفاده مى‏‌كردند، فوت كرد. مردم خواستند كه مرا به آن‏‌جا ببرند. ديدم كه چيزى بلد نيستم. محضر امام على ـ عليه‏ السّلام. ـ رفتم و موضوع را به حضرت گفتم. حضرت به من فرمود: ”به كسانى كه به تو مراجعه خواهند كرد، بسم‏‌اللّه بده. آن‏‌قدر سرت شلوغ مى‏‌شود كه ديگر كسى نمى‏‌تواند از تو احكام بپرسد.“» همان شب اوّل كه به ولدآباد رفتم، به زنى كه درد خطرى داشت، بسم‏‌اللّه دادم. مشهور شد كه آقا صاحب نفس است. سرم به قدرى شلوغ شد كه شب‏‌ها هفتاد ـ هشتاد تا بسم‏‌اللّه مى‏‌نوشتم و صبح به مراجعه‏‌كنندگان مى‏‌دادم.

ـ مى‏‌گفتند كه آقاى سیّد عبدالکریم کشمیری، استخاره‏‌هاى عالى مى‏‌كرد. كمى جلوتر و عقب‏‌تر [آیه‌ی مورد استخاره] را مى‏‌ديد و مى‏‌گفت كه استخاره‏‌كننده قصد چه كارى دارد.
ايشان گفت كه روزى در صحن امام على ـ عليه‏ السّلام. ـ بودم. از خاطرم گذشت آيا كسى هست كه مثل من استخاره كند. خانمى آمد و گفت: «من با تسبيح استخاره مى‏‌كنم.» امتحانش كردم و ديدم كه راست مى‏‌گويد. گفتم: «از كجا توفيق پیدا کرده‏‌اى؟» گفت: «من شوهردار و بچّه‏‌دار بودم. شوهرم مى‏‌خواست مرا طلاق بدهد. گفتم كه طلاق نده؛ طلاق در قوم ما بد است. اگر زن ديگرى مى‏‌خواهى، بگير. يک روز آمد و گفت كه تو را طلاق دادم؛ برو پی كارَت. چيزى نداشتم. اضطرار پيدا كردم. سر قبر حضرت ابوالفضل ـ عليه‏ السّلام. ـ رفتم و گفتم كه اگر مى‏‌خواهيد من از بين نروم و عفّتم حفظ شود، به دادم برسيد. در خواب، تسبيحى به من دادند و فرمودند که استخاره كن. در حالى كه استخاره مى‏‌كنى، به ذهنت مى‏‌رسد كه استخاره‏‌كننده می‌خواهد چه كاری انجام دهد.»

ـ بايد به اهل بیت ـ علیهم السّلام. ـ توسّل كرد، رضايتشان را به دست آورد و به آنچه صلاح است، راضى بود.

ـ‌ آقاى مشكور خواب دید كه به حرم امام حسين ـ عليه‏ السّلام. ـ مشرّف شده؛ ولى بيش‌تر مردم به شكل حيوانند. ناگاه جوانى به شكل انسان وارد شد. به ضريح سلام داد و پاسخ شنيد.
آقاى مشكور به حرم رفت و همان ماجراها را ديد. به آن جوان خوابش را گفت. جوان گفت: «من هر وقت سلام مى‏‌كنم، جواب مى‏‌شنوم.» آقای مشکور از او پرسید كه چگونه به آن مقام رسيده. او گفت: «پدر و مادر پيرى داشتم. گفتند كه هر جمعه ما را به زيارت امام حسين ـ عليه‏ السّلام. ـ ببر. يك‏ بار دست و پاى يكى شكست و من او را با زحمت به حرم آوردم. وقتى سلام دادم، حضرت پاسخم را دادند.»

ـ اهل بیت ـ علیهم السّلام. ـ از ما تقوا مى‏‌خواهند. هر چه عمل [نیکو] بيش‌تر باشد، رضايت آنان بيش‌تر است.

ـ ممكن است كه ائمّه ـ‌ عليهم‏ السّلام. ـ بخشى از كارهاى ما را خودشان ببينند و بخشى به آنان گزارش داده شود و آن‏‌ها هم شاهد باشند. هر كدام باشد، عنوان «شاهد» صدق مى‏‌كند.

ـ آقاى شيخ محمّدحسين اصفهانى، در اوّل تعليق مكاسب و برخى عرفا، ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ را مَجارى عِلَل دانسته و گفته‌اند كه خدا علّت آن‏‌ها و آن‏‌ها علّت همه‌ی افعال هستند و اين اشكال ندارد؛ چون آن‏‌ها در طول خدا هستند و اين شرک نيست. هر علّتى هم به معلول، علم دارد؛ چنانکه بلا تشبيه، ما صورت‏‌هاى ذهنى را ايجاد مى‏‌كنيم و به آن‏‌ها واقفيم.

ـ بَداء از افعال الاهى است و ممكن است كه ائمّه ـ‌ عليهم‏ السّلام. ـ تنها لوح محو و اثبات را بدانند و قضاى حتمى را ندانند. علم، مخصوص خدا است و آن‌ها هر چه دارند، از خدا دارند. علم آن‏‌ها به معلومات، شبيه علم خدا به آن‏‌ها است. ممكن هم هست كه خدا عالمشان كند. از حضرت پرسيدند كه آيا ممكن است خدا اين علم را به بشر بدهد؟ فرمودند: «بله.»؛ مثل علم استخاره كه به يک امامزاده داده مى‏‌شود.

ـ در هر زمانى حجّة‏اللّهى بوده و حقيقت عبادت با او تحقّق مى‏‌يافته است. اگر بگوييم كه ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ نخستين آفريده‏‌ها هستند، عبادات آن‏‌ها در طول ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ مى‏‌شود. در اوّل دعاى ندبه هم آمده است: «شكر بر خدايى كه عدّه‏‌اى را برگزيد پس از اين كه با آن‏‌ها شرط كرد كه زهد را برگزينند و وقتى تشخيص داد كه آنان [نسبت به خدا] مطیع‌تر هستند، به آنان امتيازات ويژه‏‌اى داد.»

ـ بر اساس اخبار عالَم ذَر، همه‌ی ما مكلّفِ فى‏‌الجمله بوده‏‌ و آزمايش شده‏‌ايم. آن‏‌ها قابليّت داشتند. در علم الاهى بود كه اين گروه در آينده، به‌ترين اعمال را خواهند
داشت؛ البتّه همه، قابليّت دارند؛ ولى آن‏‌ها استفاده كردند و ديگران نكردند.

پس از اين كه ايشان از منزل حضرت پدرم خارج شدند، تا منزلشان با ایشان رفتم. نتيجه‌ی پاسخ‏‌هاى ايشان در برابر پرسش‏‌هاى بنده، این مطالب بود:

ـ بعضی از مسائل، مانند زمان قيامت و ظهور را حتّى ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ نمى‏‌دانند و مى‏‌دانند كه اگر بخواهند بدانند، خدا به آنان ياد نمى‏‌دهد.

ـ ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ مى‏‌توانند حتّى صورت گذشته را ببينند.

ـ خداوند در علمش، بدون در نظر گرفتن علم و عصمت و مختصّات ديگر، ائمّه ـ عليهم‏ السّلام. ـ را برگزيد؛ چون ديد كه مطیع‌تر هستند؛ سپس به آن‌ها علم، عصمت و… داد.

(حضرت آیت‌الله خرّازی در منزل حجّة‌الحق مرحوم حضرت استاد اسدالله داستانی بِنیسی)


دوشنبه؛ 1380/9/12

پس از نماز عصر پرسیدم:

ـ الهام چند نوع است؟

ـ مستقيم و غير مستقيم (توسّط فرشته و…)، بر پيامبر، امام و بعضی از صالحین؛ مانند سيّد ابن‏ طاووس كه در چند جاى کتاب «اقبال‌الاعمال» آورده كه به من الهام شد.‌


یک‌شنبه؛ 1380/9/18

پس از نماز عصر پرسیدم:

ـ آقا! گاهی دل آدم می‌گیرد. برای رفع آن، چه کار کند؟

ـ مقصودتان چيست: اِقبال و اِدبار به عبادت يا مصيبت و يا غير اين‏‌ها؟

ـ به علّت‌های معلوم و نامعلوم.

ـ در روايات هست كه گاهی در جايى مؤمنى مشكل پيدا مى‏‌كند و دل مؤمن ديگرى به خاطر مشكل او مى‏‌گيرد.

ـ راه حلّش چيست؟

ـ درمان مخصوصى ندارد. براى مؤمنان دعا كند.

ـ اگر علّتش معلوم باشد، چه؟

ـ اگر مثلاً مصيبتى برايش پيش آمده، به خودش بگويد كه از طرف خدا است و اگر به او بهتان و… زده‌اند، به خدا تكيه و واگذار كند.


پنج‏‌شنبه؛ 1380/9/22

کسی در باره‌ی روايت دوم صفحه‌ی 83 کتاب «نخبة‏التّفاسير»، از بنده نظر خواست. گفتم كه مقصود حضرت امام جعفر صادق ـ سلام الله تعالی علیه. ـ از «الدّنيا»، به قرينه‌ی «يدخل الّذى تراه عدسةً»، تصوير و شكل دنيا است. او نپذيرفت.

پس از نماز عصر، اين مطلب را از آیت‌الله خرّازی ـ دامت برکاته. ـ پرسيدم و ايشان پاسخ مرا تأييد كردند.

از مرحوم پدرم ـ رضوان الله تعالی علیه. ـ هم پرسیدم. ايشان نيز همان‌طور پاسخ دادند.


چهارشنبه؛ 1381/1/14

پس از نماز عصر پرسيدم:

ـ آيا گذاشتن انگشتر در روزهاى شهادت ائمّه ـ سلام الله تعالی علیهم. ـ مكروه است؟

ـ: من روايتى نديده‏‌ام. تنها در باره‌ی روز عاشورا وارد شده است كه خود را آشفته كنيد و… .

ـ آيا براى اين كه پس از نماز دست‏‌ها را روى چشم‏‌ها مى‏‌گذارند و آية‏الكرسى مى‏‌خوانند، روايت داريم؟

ـ مرحوم آقاى اراکی [‌= آیت‌الله العظمی محمّدعلی اراکی، استاد آیت‌الله خرّازی،] مى‏‌فرمود كه روايت داريم.


يک‌‏شنبه؛ 1381/3/5

پس از نماز عشا پرسيدم:

ـ آقا! فرموديد كه براى «كفايه»، «رسائل» و «مكاسب»، استاد خوب و ماهر داشته باشيد. ما استادها را نمى‏‌شناسيم. اساتیدی هم كه معروفند، مجلس درسشان شلوغ است و نمى‏‌توان در آن‏‌جا به آسانی از آن‌ها پرسش كرد.

ـ مگر مدرسه‌ی شما براى سال بعد، برنامه ندارد؟

ـ چرا؛ ولى استادان آن‏‌جا تازه‏‌كارند.

ـ پس، از درس استادانى مانند آقاى اعتمادى و استادى كه ورزيده هستند و خوب درس مى‏‌دهند، استفاده كنيد. پرسش و پاسخ را مى‏‌توانيد پس از درس يا هنگام ديگرى پی بگیرید.


شنبه؛ 1381/4/22

پس از نماز عشا پرسیدم:

ـ آيا همه‌ی موجودات عالَم، باشعورند؟

ـ: علّامه طباطبایى فرموده است که بله؛ البتّه نَه به اندازه‌‌ی شعور انسان‏‌ها.

ـ‌ يعنى: همه‌ی ‌آن‏‌ها مى‏‌فهمند كه خدايى هست؟

ـ: بله.

ـ آيا همه‌ی موجودات عالَم، اراده هم دارند؟

ـ: اراده با شعور فرق مى‏‌كند و لازمه‏‌اش هم نيست. همه‌ی موجودات، اراده ندارند.

ـ آيا تصوّر مُحال، محال است؟

ـ: تصوّر مفهوم محال، محال نيست؛ ولى تصوّر منطبق‏‌عليه آن، محال است.

ـ آيا تصوّر عدم، محال است؟

ـ: تصوّر مفهوم عدم و نيز عدمِ يک چيز، محال نيست. خود عدم يک چيز پس از حياتش نيز محال نيست؛ ولى تصوّر عدم مطلق، محال است.


چهارشنبه؛ 1381/4/26

پس از نماز عصر پرسیدم:

ـ آيا همه‌ی موجودات، خدا را تسبيح مى‏‌كنند؟

ـ بله.

ـ آيا همه‌ی موجودات مى‏‌فهمند كه دارند خدا را تسبيح مى‏‌كنند؟

ـ همه‌ی موجودات، باشعورند؛ چنانكه علّامه طباطبايى در ذيل آيه‌ی «و اِن مِن شِى‏ءٍ اِلّا يُسَبِّحُ بِحَمدِه و لكِن لايَشعُرونَ» توضيح داده است.

ـ آيا همه‌ی موجودات، خدا را با اراده تسبيح مى‏‌كنند؟

ـ خير.

ـ آيا اين با عدل خدا سازگار است كه حضرت خضر ـ عليه‏ السّلام. ـ نوجوانى را بكشد تا مبادا پدر و مادرش را به انحراف بكشاند؟

ـ بله؛ چون او از خدا زندگی، طلب نداشت كه خدا نداده باشد و در نتیجه، ظالم شود؛‌ امّا حكمت اين كه چرا خدا زندگی او را ادامه نداد، ممكن است همان چيزى باشد كه حضرت خضر ـ عليه‏ السّلام. ـ فرمودند. اين‏‌‌گونه مسائل از عالَم واقع هستند كه حتّى حضرت موسى ـ‌عليه‏ السّلام. ـ از آن‏‌ها تعجّب کرد.


پنج‏‌شنبه؛ 1381/8/16

پس از نماز عصر، از ایشان در باره‌ی وجودداشتن جن پرسيدم. فرمودند: «بنا بر آيات و داستان‏‌هاى زياد، بين ما جن وجود دارد. اگر كسى احتمال داد كه جنّ بدى مى‏‌خواهد او را آزار دهد، استعاذه و مُعَوَّذَتَين [یعنی: اعوذ بالله من الشّیطان الرّحیم و سوره‌های فلق و ناس] را بخواند.»

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

  1. سلام علیکم.
    خیلی استفاده کردیم.
    خدا به آیت‌الله خرّازی و حاج‌آقا بنیسی، خیر کثیر دهد.
    لطفاً پرسش‌های حاج‌آقا از علمای دیگر را هم بگذارید تا مخاطبان استفاده کنند.

    1. علیکم السّلام و رحمة الله.
      الحمد لله.
      آمین.
      ما هم دوست داریم که بگذاریم؛ امّا خیلی زحمت دارد. اگر خدا بخواهد، خواهیم گذاشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا