چکیده برگزیده سخنرانی ها

خوبی‌های بچه‌هیأتی‌ها (2 و 3)

بسم الله الرّحمان الرّحیم

این متن، برگزیده‌ی سخنرانی‌های دوم و سوم حجّت الاسلام و المسلمین اسماعیل داستانی بِنیسی با موضوع «خوبی‌های بچه‌هیأتی‌ها» است.


دو حكم شرعى در باره ی تیمّم

1_ اگر انسان از «استفاده کردن از آب»، بر جان خود بترسد یا بترسد که به واسطه ی آن، بیماری یا عیبی در او پیدا شود یا بیماری اش طول بکشد یا شدید شود و یا به سختی، درمان شود، باید به جای وضو و غسل، تیمّم کند؛ ولی اگر آب گرم برای او ضرر ندارد، باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند. (1)

     يكى از علما 16 سال با تيمّم نماز خواند؛ چون آب به چشمان عزيزش ضرر داشت.

2_ اگر انسان غیر از آب یا ظرفی که استفاده از آن حرام است، مانند آب و ظرف غصبی، آب یا ظرف دیگری ندارد، باید به جای وضو و غسل، تیمّم کند. (2)

1) توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 394، مسأله ی 669.
2) همان، ص 398، مسأله ی 677.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

ادامه ی بحث ارزش‏ هاى حكمت

4_ رسول اکرم _ صلّى‏ اللّه‏ عليه‏ و‏ اله‏ و سلّم. _: «كَلِمَةُ الحِكمَةِ يَسمَعُهَا المُؤمِنُ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ (1)؛ سخن حكيمانه‏ اى كه مؤمن آن را مى‏ شنود، به‏ تر از عبادت يک سال است.»

     مجالس سخنرانى در باره ی معارف قرآن كريم و اهل بيت ـ سلام اللّه عليهم. ـ سرشار از حكمت هستند و با حضور در آن‏ ها و توجّه و دل‏ دادن به چنين سخنرانى‏ هايى مى‏ توان سير و سلوک سريع‏ السّير و عجيبى به سوى خدا پيدا كرد و اگر مؤمنى 100 جمله ی حكيمانه بياموزد، جلوتر از كسى است كه 100 سال عبادت كند.

5_ حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام اللّه عليه. ـ: «مَن عَرَفَ الحِكَمَ لَم يَصبِر عَلَى الاِزدِيادِ مِنها (2)؛ كسى كه حكمت‏ ها را شناخت، در افزودن بر آن‏ ها صبر نمى‏ كند.» (2)؛ پس اگر شيرينى حكمت‏ ها زير كام كسى بنشيند، با همه ی وجود دنبال حكمت‏ هاى ديگر مى‏ رود.

6_ همان حضرت ـ سلام اللّه عليه. ـ: «كُلُّ شَى‏ءٍ يُمِلُّ؛ ماخَلا طَرائِفَ الحِكَمِ (3)؛ هر چيزى [سرانجام، انسان را] خسته مى‏ كند؛ مگر حكمت‏ هاى دلنشين.»

7_ رسول اكرم _ صلّى‏ اللّه‏ عليه‏ و‏ اله‏ و سلّم. _: «اِنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ؛ كَما تَمَلُّ الاَبدانُ؛ فَاهدوا اِلَيها طَرائِفَ الحِكَمِ (4)؛ قطعًا اين دل‏ ها خسته مى‏ شوند؛ چنانكه بدن‏ ها خسته مى‏ شوند؛ پس به آن‏ ها حكمت‏ هاى دلنشين هديّه دهيد.»

     پس، دل انسان گاهى خسته مى‏ شود؛ چون به هر چيزى بپردازد، سرانجام، آن چيز، خسته‏ اش مى‏ كند؛ جز حكمت‏ هاى دلنشين كه هم خسته نمى‏ كنند و هم خستگى را برطرف مى‏ كنند و باعث نَشاط و طراوت روح و بدن مى‏ شوند؛ براى همين، مقام معظّم رهبرى ـ دامت بركاته الوافرة. ـ كه بر طبق دانسته‏ هاى بنده، بزرگ‏ ترين حكيم معاصر پس از اهل عصمت ـ سلام اللّه عليهم. ـ است، با اين كه يک دنيا مى‏ انديشد و كار مى‏ كند و زحمت مى‏ كشد، معمولاً سرحال، شاداب و سرزنده است.

8_ حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام اللّه عليه. ـ: «اَلحِكمَةُ ضالَّةُ كُلِّ مُؤمِنٍ؛ فَخُذوها؛ و لَو مِن اَفواهِ المُنافِقينَ (5)؛ حكمت، گمشده ی هر مؤمنى است؛ پس، آن را [فرا]بگيريد؛ اگرچه از دهان‏ هاى منافقان.»

9_ همان حضرت ـ سلام اللّه عليه. ـ: «خُذِ الحِكمَةَ اَنّى كانَت؛ فَاِنَّ الحِكمَةَ تَكونُ فى صَدرِ المُنافِقِ، فَتَلَجلَجُ فى صَدرِهِ؛ حَتّى تَخرُجَ، فَتَسكُنَ اِلى صَواحِبِها فى صَدرِ المُؤمِنِ (6)؛ حكمت را هر كجا باشد، [فرا]بگيريد؛ چون حكمت [گاهى] در سينه [= دل] منافق است؛ پس در سينه‏ اش ناآرامى مى‏ كند تا [از آن‏ جا] بيرون آيد و در كَنار همتایانش در سينه ی مؤمن، آرام گيرد.»

     پس، هم حكمت، گمشده ی مؤمن است و هم مؤمن، گمشده ی حكمت است و  هنگامى كه به هم مى‏ رسند، هر دو آرام مى‏ شوند و به آرامش مى‏ رسند.

1) میزان الحکمة، ج 3، ص 1258، ش 4202.
2) همان، ش 4197.
3) همان، ص 1268، ش 4267.
4) همان، ش 4266.
5) همان، ص 1260، ش 4212. رواياتى همانند اين نيز وجود دارد.
6) همان، ش 4213.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

معانى حكمت

معناى نُخست حكمت: فهميدن عاقلانه ی هر مسأله ی كلّى مفيد دنيوى يا اخروى.

     حكمت، توانايىِ از بالا نگاه‏ كردن است و جزئيّات را درست‏ ديدن و كلّيّات آن‏ ها را درست‏ فهميدن.

     يک شخص وارد جنگل مى‏ شود و «بخش‏ ها»يى از «برخى» درخت‏ ها را مى‏ بيند و شخص ديگرى از سطح بلندى، «مجموعه» ی جنگل را مى‏ بيند.

     مولوى گفته است: در منطقه‏ اى كه مردم فيل نديده بودند، فيلى در اتاق تاريک گذاشته شد و قرار شد كه مردم وارد اتاق شوند و حدس بزنند كه چه چيزى در اتاق است. كسى به خرطوم فيل دست كشيد و گفت كه لوله است. ديگرى به پاى فيل دست كشيد و گفت كه ستون است. ديگران نيز همين‏ طور.

     حكيم، تكوين (عالَم) و تشريع (دين) را از بالا و مجموعى مى‏ بيند و در نتيجه به حقيقت‏ هاى درست و كامل مى‏ رسد.

     انسان حكيم از مختصرحوادثى كه مى‏ بيند، قواعدى كشف مى‏ كند كه كشف آن‏ ها، حتّى براى يك عالِمِ غير حكيم، ممكن نيست.

     نام اين نوع حكمت را «حكمت معرفتى» مى‏ گذاريم.

     حضرت امام كاظم ـ سلام اللّه عليه. ـ به هِشام: «ثُمَّ ذَكَرَ اولِى الاَلبابِ بِاَحسَنِ الذِّكرِ؛ [خدا] عاقلان را به زيباترين وصف ياد كرد و حَلاّهُم بِاَحسَنِ الحِليَةِ؛ و آنان را به زيباترين زينت آراسته كرد، فَقالَ: «يُؤتِى الحِكمَةَ مَن يَشاءُ و مَن يُؤتَ الحِكمَةَ فَقَد اوتِىَ خَيرًا كَثيرًا»؛ و فرمود: «حكمت را به كسى كه مى‏ خواهد، مى‏ دهد و كسى كه به او حكمت داده مى‏ شود، قطعًا به او خير فراوان داده شده است.» يا هِشامُ! اِنَّ اللّهَ يَقولُ؛ اى هشام! خدا مى‏ فرمايد: «اِنَّ فى ذلِکَ لَذِكرى لِمَن كانَ لَهُ قَلبٌ»؛ يَعنِى: العَقلَ؛ «قطعًا در آن، يادآورى است براى كسى كه قلب دارد.»؛ يعنى: عقل [دارد] و قالَ: «و لَقَد اتَينا لُقمانَ الحِكمَةَ» قالَ: الفَهمَ و العَقلَ؛ و فرمود: «قطعًا به لقمان حكمت داديم.»؛ يعنى: فهم و عقل [داديم].» (1)

     در روايات ديگرى كه آيه ی شريفه ی «يُؤتِى الحِكمَة» را تفسير مى‏ كنند، حكمت به عقل، معرفت، معرفت امام و تفقّه در دين تفسير شده است. (2)

     موضوع حکمت های معرفتی 2 چیز است:
1_ حقايق عالَم، برنامه‏ ها و فرمول‏ هاى جهان آفرينش (انسان و غير او) و سنّت‏ هاى الاهى كه در دست انسان حكيم، مانند دانه‏ هاى تسبيح، قابل شمارش است (هستى‏ شناسى كلّى)؛
2_ دقايق و نكات دقيق دين كه حكيم از درک آن‏ ها لَذّت و بهره مى‏ برد؛ يعنى: قدرت فهم كامل مجموعه ی دين و فرمول‏ هاى آن و تشخيص اهم‏ ها و مهم‏ هاى دينى و كسى كه حكيم نباشد، به سبب نفهميدن مجموعه ی دين و دقايق آن، ممكن است كه با خود قرآن كريم، به دشمنى با قرآن ناطق برود؛ چنانكه خوارج با آيات قرآن مجيد، به جنگ با حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام اللّه عليه. ـ شتافتند.

     كسانى كه با ولايت اهل بيت ـ سلام اللّه عليهم. ـ و حتّى با ولايت فقيه مشكل دارند، حكيم نيستند و مسائل دين، جهان، دنيا و آخرت را مجموعى نمى‏ بينند.

معناى دوم حكمت: جملات و سخنان محكمى كه از راه وحى يا عقل‏ ورزى حكيمانه (= حكمت‏ معرفتى) به دست مى‏ آيد.

     ريشه ی واژه ی «حكمت»، نشانه ی برخوردارى حكمت از «استحكام» است؛ براى همين، هيچ سخن ابطال‏ پذير و قابل ردكردنى، حكمت و سخن حكمت‏ آميز نيست.

     نام اين نوع حكمت را «حكمت بيانى» مى‏ گذاريم.

     همه ی واژه‏ هاى حكمت در قرآن كريم، به معناى سخن محكم و دستور دينى محكم است؛ مثلًا: خداوند والا در آيات 22 تا 38 سوره ی مباركه ی اِسرا، دستوراتى را بيان مى‏ كند و در پايان در آيه ی شريفه ی 39 مى‏ فرمايد: «ذلِکَ مِمّا اَوحى اِلَيکَ رَبُّکَ مِنَ الحِكمَةِ؛ اين[ها] از حكمتى است كه پروردگارت به تو وحى كرد.» در اين آيه ی شريفه، از سخنان وحى به حكمت تعبير شده است.

     رسول اكرم _ صلّى‏ الله‏ عليه‏ و‏ اله‏ و سلّم. _: «اِنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكمَةً (3)؛ قطعًا بعضى از شعرها حكمت هستند.» در اين حديث شريف، بعضى از سخن‏ ها و شعرها، حكمت دانسته شده است.

1) ميزان‏ الحكمة، ج 3، ص 1262، ح 4226.
2) ر.ک: ميزان‏ الحكمة، ج 3، ص 1262، ش 4222 ـ 4226.
3) معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 127، ذیل مادّه ی «حکم».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا