اشعار اخلاقیزندگینامه حضرت استاد بِنیسی

شعر حضرت استاد بِنیسی درباره‌ی همسرشان (دلبری دارم به خانه، دلگشا است)

بسم الله الرّحمان الرّحیم

شعری زیبا از حضرت استاد اسدالله داستانی بِنیسی ـ رضوان الله تعالی علیه. _ درباره‌ی همسر بزرگوارشان ـ خداوند شافی به ایشان بهبودی دهد. ـ که خوب است همه، به‌ویژه دختران و زنان، آن را بخوانند و با همسرشان بر طبق این شعر زندگی کنند:

دلبری دارم به خانه، دلگشا است
دل بَرد از من، ز بس که دلربا است (1)

شادی من از نَشاط روی او است
چهره‌اش غم می‌بَرد، ماتم‌زُدا است (2)

سیرتش زیبا و صورت چون پَری
گوییا من «آدم»، او «حوّا»لِقا است (3)

دلنشین شد خَلق و خُلقش توأمان
خوش‌کلام و خوش‌مَرام و خوش‌ادا است (4)

طینتش پاک و دلش پاکیزه‌تر
هر چه گویم من، به آن طبعاً رضا است (5)

راضی اَستم من ز او، زیرا به من
گاهِ پیری، تکیه‌گاه و  هم عصا است

روشنیّ خانه‌ام از روی او است
بین زن‌های زمانه، سِیَّما است (7)

چون غَزالان حرم، رام است و پاک
آنچه پیدا نیست اَندَر او، جفا است (8)

غم ز بیرون، هر چقدر آید به من
چون به داخل می‌رسم، او غم‌زُدا است (9)

بر دهن هرگز نیارَد حرف بد
ذکر و وِردش، هم دعا و  هم ثَنا است (10)

گویدم هر دَم: «تو را هستم کنیز»
گفته‌اش از روی صِدق و  هم صفا است (11)

او بوَد کم‌خرج و کم‌حرف و نجیب
فطرتاً پرهیزکار و پارسا است (12)

او ز من نَه نقره خواهد، نَه طِلا
سیم و زَر کِی خواهد آن کاو کیمیا است؟ (13)

قانع است بر آنچه حق کرده عطا
کم خورَد، کم پوشد و کم ادّعا است (14)

دل بسوزاند به حال و مال من
بین زن‌های زمان، لاسِیَّما است (15)

همّتش در کارِ  خانه هست و بس
کار بیرون هم حَواله بهر ما است (16)

گوشه‌ای خلوت برای طاعتش
برگزیده، گوید او: «این‌جا روا است» (17)

بی‌اجازه، هیچ چیز از خانه‌ام
کِی دهد بیرون؟ غَنی یا که گدا است (18)

پا ز خانه کِی گذارد او بِرون؟
زن که نامحرم نبیند، باحیا است (19)

مونس و  هم‌درد من در زندگی است
بی‌ریا و باوفا و باصفا است

هر چه دارم، پیش او روشن بوَد
من وی‌ام، او من، بلی، آیینه‌سا است (20)

او ز من راضیّ و، من از او رضا
هست امیدم که خدا هم زو رضا است (21)

نسبتش بر حضرت موسی رسد
مادرش صدّیقه‌ی خیرالنّسا است (22)

گویم آخِرْ این سخن را، گوش کن:
او برایم همدمی مشکل‌گشا است (23)

خوش بوَد زن اَر که مثل او بوَد
خوب باشد تا نگویند او خطا است (24)

هر که را این‌گونه باشد همسری
درخور صد آفرین و مَرحَبا است (25)

ای «بِنیسی»! شکر کن هر صبح و شام
نعمت حق بر تو بی حدّ و حصا است (26)

بِالاَخَص، آن را که خود گفتی عَیان
به‌ترین نعمت، عیال پارسا است (27)

1) دلگشا: گشایندۀ دل، چیزی که باعث نَشاط و شادی شود. ز بس که دلربا است: به سبب فراوانی دلربایی‌اش.
2) ماتم‌زُدا: برطرف‌کننده‌ی غم.
3) پری: موجودی افسانه‌ای به‌ صورت زنی بسیارزیبا که مانند فرشته بال دارد و پرواز می‌کند. حوّالِقا: حوّاچهره، کسی که چهره‌اش مانند حوّا زیبا است.
4) خَلق: آفرینش. خُلق: خوی، عادت. توأمان: با هم. کلام: سخن. مَرام: هدف. خوش‌ادا: شیرین‌حرکات.
5) طینت: آب و گِل، طبیعت، سرشت. طبعاً: بالطّبع، طبیعتاً، به خودیِ خود. رضا: راضی، خشنود.
6) اَستم: هستم. گاه: زمان، هنگام.
7) سِیَّما: ویژه، خاص.
8) غَزال: آهو. حرم: اطراف کعبه تا مقداری که در دین مقدّس اسلام معیّن شده است. رام: آرام، فرمانبردار. اَندَر: در. جفا: آزردن، بی‌مهری‌کردن، بیوفایی‌کردن.
9) غم‌زُدا: برطرف‌کننده‌ی غم.
10) نَیارَد: نیاورَد. وِرد: دعای همیشگی. ثَنا: ستایش، سپاس، شکر.
11) گویدم: به من می‌گوید. دَم: لحظه، وقت. صِدق: راستی، راستگویی. صفا: صمیمیّت، یکرنگی، پاکی.
12) نجیب: شریف، بزرگ‌زاده.
13) سیم: نقره. زر: طِلا. کاو: کسی که او. کیمیا:  مادّه‌ای که به عقیده‌ی گذشتگان می‌توانست مس را به طلا تبدیل کند.
14) حق: از نام‌های خداوند والا.
15) لاسِیَّما: ویژه، خاص.
16) همّت: کوشش. حَواله: چیزی که به کسی سپرده شود. در این‌جا: سپرده‌شده.
17) طاعت: عبادت، بندگی.
18) غَنی: ثروتمند. مقصود از این بیت: او بدون اجازه‌ی من چیزی از دارایی‌هایم را به کسی نمی‌دهد؛ چه طرف مقابل، ثروتمند باشد و چه فقیر.
19) بِرون: بیرون.
20) آیینه‌سا: مانند آینه.
21) رضا: راضی، خشنود. زو: از او.
22) جدّ همسر شاعر، حضرت امام موسی کاظم ـ سلام الله تعالی علیه. ـ است. صدّیقه: بانویی که سخن و عملش یکی باشد، بسیارراستگو. خیرالنّساء: به‌ترین زنان. مقصود، حضرت فاطمه‌ی زهرا ـ سلام الله تعالی علیها. ـ است.
23) همدم: هم‌نفس، هم‌صحبت، مونس.
24) اَر: اگر.
25) این‌گونه: این‌چنین. درخور: سزاوار، شایسته، لایق. مَرحَبا: آفرین، بارَکَ الله، تحسین، ستایش. مقصود از این بیت: هر کسی که چنین همسری داشته باشد، خوشا به حالش.
26) شام: مغرب، اوّل شب. بی حد و حصا: بی‌شُمار، فراوان.
27) بِالاَخَص: به‌ویژه، مخصوصاً. عَیان: آشکار. عیال: همسر. پارسا: پرهیزکار، کسی که گناه نکند و همیشه مشغول عبادت باشد.

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا